وب سایت فارسی زبان برای دانلود ها | www.4downloads.ir

 

سازنده یک مجتمع مسکونی در شهرستان اسلامشهر در نمای ساختمان خود، شکل برج‌میلاد را طراحی کرده و احجام این سازه بلند را عینا در نمای این ساختمان به تصویر کشیده است.
 

 





تاریخ: پنج‌شنبه 22 تیر 1391
ارسال توسط مری



 
     







       





 

 




ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 10 خرداد 1391
ارسال توسط مری

شاعر زن میگه :
به نام خدایی که زن آفرید

حکیمانه امثال ِ من آفرید



خدایی که اول تو را از گل
و بعداً مرا از خشت آفرید!

برای من انواع گیسو و موی

برای تو قدری چمن آفرید!



مرا شکل طاووس کرد و تو را

شبیه بز و کرگدن آفرید!



به نام خدایی که اعجاز کرد

مرا مثل آهو ختن آفرید



تو را روز اول به همراه من

رها در بهشت عدن آفرید



ولی بعداً آمد و از روی لطف

مرا بی کس و بی وطن آفرید



خدایی که زیر سبیل شما

بلندگو به جای دهن آفرید!



وزیر و وکیل و رئیس ات نمود

مرا خانه داری خفن! آفرید



برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب

شراره، پری، نسترن آفرید



برای من اما فقط یک نفر

براد پیت من را حَسَنْ آفرید!



برایم لباس عروسی کشید

و عمری مرا در کفن آفرید
پاسخ شاعر مرد:



به ‌نام خداوند مردآفرین

که بر حسن صنعش هزار آفرین



خدایی که از گِل مرا خلق کرد

چنین عاقل و بالغ و نازنین



خدایی که مردی چو من آفرید

و شد نام وی احسن‌الخالقین



پس از آفرینش به من هدیه داد

مکانی درون بهشت برین



خدایی که از بس مرا خوب ساخت

ندارم نیازی به لاک، همچنین



رژ و ریمل و خط چشم و کرم

تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین



دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست

نه کار پزشک و پروتز، همین!



نداده مرا عشوه و مکر و ناز

نداده دم مشک من اشک و فین!



مرا ساده و بی‌ریا آفرید

جدا از حسادت و بی‌خشم و کین



زنی از همین سادگی سود برد

به من گفت از آن سیب قرمز بچین



من ساده چیدم از آن تک‌ درخت

و دادم به او سیب چون انگبین



چو وارد نبودم به دوز و کلک

من افتادم از آسمان بر زمین



و البته در این مرا پند بود

که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر

و بیرون بده حرفشان را از این



که زن از همان بدو پیدایشت

نشسته مداوم تو را در کمین!






تاریخ: سه‌شنبه 02 خرداد 1391
ارسال توسط مری

دید مجنون دختری مست و ملنگ
 در خیابان با جوانانی مشنگ

     با دلی پردرد گفتا این چنین
  (حرف ها دارم بیا (پیشم بشین

من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی

نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک

موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی

بینی خود را نمودی چون مویز
جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)

خرمن مو را چرا آتش زدی؟
زیر ابرو را چرا آتش زدی؟

چشم قیس عامری روشن شده
دختری چون تو مثال زن شده

دامن چین چین گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟

ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟

قلب تو چون آینه شفاف بود
کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود

دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی

قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود

تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها کی می زدی از کاستی؟

زهرماری هم که گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای

رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
سورۀ یاسین درِ ِگوشم نخوان

تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟

خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر

ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف

آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه که ول است

او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی

خانه ات دشت و بیابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست

با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یک می شود ، حالا ببین

او ولی با این همه پول و پله
خوشۀ سه می شود سویش یله

گرچه راحت هست از درک و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور

عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یک قرص قمر

عاشق بی پول می خواهم چکار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار

راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای

این همه اشعار می گویی که چه؟
دربیابان راه می پویی که چه؟

بازگرد امروز سوی کوه و دشت
دورۀ عشاق تاریخی گذشت

تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده

یا همین عذار شده شکل گوگوش
کرده از سرتا نوک پایش روتوش

با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق کاملاً آجر شده

ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه که بوده شد تمام

پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نکن هرروزه گز

اکس پارتی کرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار

بیخیال من برو کشکت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب

گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین

بشکند این « دست شور بی نمک»
کرده ما را دختر قرتی اَنک

حال که قرتی شده لیلای من
نیست دیگر عاشق و شیدای من

می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
تا رود از کله ام عشقش به در

فکر کرده تحفه اش آورده است
یا که قیس عامری یک برده است

آی آقای نظامی شد تمام
قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام

خط بزن شعری که در کردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وفا

 




ادامه مطلب...
تاریخ: سه‌شنبه 02 خرداد 1391
ارسال توسط مری

آموزش رانندگی توسط بانوان(طنز) - www.RadsMs.com

 

 




ادامه مطلب...
تاریخ: پنج‌شنبه 31 فروردین 1391
ارسال توسط مری
 


 

بنزین رود ز دستم صاحب دلان خدا را

بنزین دهیم اینک پنهان ، نه آشکارا

در این شب سیاهم گم گشته کارت بنزین

یا رب چه سان توان رفت تا بیت خاله سارا

 

در جایگاه بنزین گالن به دست زین پس

بنزین کنم گدایی تاوان این خطا را

ای مردمان که باشد سهمیه تان فراوان

بهر خدا نمایید با همچو من مدارا

در نیمه راه و بیراه ای بر اتول سواران

با یک دو لیتر بنزین یاری کنید ما را

بنزین انیس ما بود ، یار شفیق ما بود

دیگر به خواب ببینیم دیدار آشنا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

بنزین مده تو ارزان لیکن ستارگان را

رندی ز عمه پرسید بنزین کجاست آزاد

گفتا به رند عمه اش در بلخ یا بخارا

گفتند داده دولت سهمیه ایی فراوان

مردان مجلس و آن رندان پارسا را

در کوی مجلس ای داد ما را گذر ندادند

یا رب چه سان توان داد تغییر این قضا را

دیدم به خواب خوش دوش یک هاتفی که میگفت

از روی پند و اندرز درویش بینوا را

بنزین صدتومن را مفروش کم ز پانصد

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

بنزین لیتری پانصد هر کو شنید گفتا

اینک سزای آن کو کفران کند خدا را

در این زمانه دیگر ماشین اثر ندارد

ماشین کنون برابر با خار و سنگ خارا

جانا دگر نمانده بنزین به باک چهره(*)

ای یار مانده در راه معذور بدار ما را

No related posts.





تاریخ: چهارشنبه 16 فروردین 1391
ارسال توسط مری

روز پرستار بر جامعه پرستاری مبارک*

اخلاق پرستاری
الف- هدایت بیمار
، بیمار زندگی را از زاویه درد و رنج می بیند؛ کبوتران عبرت بر دل بیمار ظهور مییابد و به تفکر فرو میرود.. پرستار تنهامونس ، رنج‏ها و تحولات روحی بیمار است، پرستار در این لحظات باید دست بیمار را بگیرد و او را یاری رساند؛
ب- امید وار کردن به زنده ماندن ورفع نیاز
تلخی دارو، سختی تنهایی، شدت درد باعث می شود بیمار خود را ببازد و سلامتی‏اش را در آینده مبهم می‏بیند و این‏جاست که اگر امید خود به زندگی نیابد ممکن است اصلاً به بهبود نرسد.دین مبین اسلام سفارش به امیدوار کردن بیماران به زندگی نموده است ؛ چرا که این کار،روح بیمار را شادمان می‏کند و طراوت جسمی را به ارمغان می‏آورد
پیامبرمکرّم اسلام صلی ... برآوردن حاجت بیمار را موجب آمرزش گناهان دانسته است
ج -کمک به انجام اعمال عبادی
عبادت روح زندگی، ، و مایه کمال انسان است. به راستی چه کسی جز خدا فریادرس است؟ تنها از او باید کمک جست و در برابرش زانو زد، به سجود رفت. زیرا موجب ارمش درد ورنج بیماری است ، زمانی که بجا آوردنِ اعمال عبادی بری مریض دشوار بود. این فرشتگان سفید پوشند که می‏تواند بیمار را در انجام اعمال عبادی یاری رساند.

 
 




تاریخ: چهارشنبه 09 فروردین 1391
ارسال توسط مری

تصویر بدون سانسور شنای بانوان اسلامی در ایران!

تصویر بدون سانسور شنای بانوان اسلامی در ایران!
بدون شرح!

 


شنای بانوان اسلامی در ایران!
 



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 09 فروردین 1391
ارسال توسط مری

تجاوز دسته جمعی در یکی از خیابان های تهران +عکس

 

"خیلی جذاب حتما در ادامه  مطلب نگاه کنید "




ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 09 فروردین 1391
ارسال توسط مری

صفحه قبل123...7صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران